صفحه اول    درباره ما    تماس    پیوندها  
 آخرین مطالب
  نامه جمعی از نویسندگان به رئیس‌جمهور درباره سرنوشت بنیاد ادبیات داستانی
  جشنواره شعر فجر عقب‌نشینی کرد
  روایت تسخیر لانه جاسوسی منتشر می شود
  جشنواره امام رضا(ع) رو به تکامل حرکت کرده است
  ایلام میزبان نخستین کارگاه استانی شعر فجر شد
  رقابت آثار در سایت جشنواره شعر فجر دنبال می‌شود
  وظیفه وزارت ارشاد صیانت از فرهنگ و اخلاق جامعه است
  برگزاری همایش هم اندیشی بزرگ محله کشاورز غربی
  پیگیر تحقق یک میلیون ریال ریاست جمهوری هستم
  یکی از نیازهای فضای کتابخانه‌ها کتابخانه‌سازی است
- اندازه متن: + -  کد خبر: 334جمعه، 23 اردیبهشت 1390 - 23:19
گفتاری از آیت الله هادوی تهرانی
حقیقت مکتب تشیع و اهل‌بیت (علیهم السلام)
در سال‌های اخیر پرسش عمده مسلمانان به‌ویژه در صحنۀ حج و همچنین پرسش پیروان سایر ادیان در سراسر جهان این است که حقیقت مکتب تشیع و اهل‌ بیت (ع) چیست؟
  

به عقیده ما، امامان ما به دنبال معرفتی بودند که پیروانشان باید نسبت به جایگاه و نقش آنها داشته باشند، مسئله‌ای که امروز بیش از هر زمان دیگری برای پیروان مکتب اهل‌بیت (ع) اهمیت پیدا کرده ‌است.

مطرح شدن چنین پرسشی در سطح جهان یک فرصت استثنایی برای پیروان مکتب اهل‌بیت (ع) است، تا این مکتب را به جهانیان معرفی کنند، و امروزه بیش از هر زمان دیگری ضرورت دارد تا پیروان این مکتب خود با حقیقت این مکتب آشنا شوند و در مقابل شبهاتی که هر روزه توسط ابزارها و رسانه‌های مختلف به این مکتب وارد می شود، پاسخ گو باشند.

گاهی اوقات علی‌رغم عشق و علاقه‌ای که به ائمه ‌اطهار (ع) داریم، نسبت به مکتب آنها کوتاهی و غفلت می‌کنیم که لازم است این غفلت و کوتاهی رفع شود، تا نگاه و بینش ما نسبت به این مکتب نگاهی عمیق‌تر و بینشی گسترده‌تر باشد و توان ما در پاسخ گویی به شبهات نیز افزایش یابد.

اگر ما به امام‌حسین (ع) عشق می‌ورزیم و ایشان را برای خود الگو قرار می‌دهیم، از این جهت است که از نگاه ما، این بزرگوار امتداد وجودی پیامبر اسلام (ص) هستند.

به اعتقاد ما، امامت ادامه رسالت الاهی است، این رسالت در وجود حضرت محمّد (ص) به نهایت و قلۀ غایت رسید، در نتیجه ایشان خاتم‌النبیّین (ص) هستند، اما ادامه راه آن حضرت، در امامت تجلی پیدا کرده و این مسئله‌ای است که باید دقیق‌تر و عمیق‌تر مورد توجه قرار بگیرد.

برای پی بردن به عمق اندیشه امامت، باید نگاهی دوباره به قرآن داشته باشیم، قرآن به تعبیر برخی از بزرگان اهل معرفت، تجلی و نمود همۀ علم الاهی است، آنها با توجه به آیه اول سوره مبارکه «قدر»، «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ؛ما [قرآن را] در شب قدر نازل کردیم»، ضمیر «اَنزلناهُ» را به ذات اقدس الاهی ارجاع می‌دهند و چون ذات آن حضرت عین علم او است، قرآن تجسم علم الاهی است که در پایین‌ترین مرتبه در دسترس مردم عادی قرار گرفته است.

قرآن در مراتب بالاتر نزول خود و قبل از این که به شکل کلمات و خطوط قابل دسترسی برای عموم نازل شود، به قلب انسان کامل، حضرت محمّد (ص)، نازل شد.

ائمه اطهار (ع) به تأویل قرآن علم دارند و دانستن آنها نسبت به قرآن، دانستن قبل از لفظ است. آنها به حقایق، منشأ، مصدر، اصل و ریشۀ آیات قرآن آگاهی دارند، در حالی‌که دانستن ما نسبت به قرآن، دانستن بعد از لفظ است و از روی الفاظ قرآن به معانی آن پی می‌بریم.

قرآن کریم به اشکال مختلف و از زوایای گوناگون به مسئله امامت پرداخته است که برخی از آنها بیشتر مورد توجه قرار گرفته‌اند، اما تعدادی از آیات وجود دارند که به شکلی ظریف مسئله امامت و اساس تشیّع را مطرح کرده‌اند و کمتر به آنها توجه شده‌است.

قرآن کریم مطلبی را در آیات و سوره‌های مختلف در مورد انبیای الاهی تکرار کرده‌ است و آن این است که: «یَا قَوْمِ لا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِنْ أَجْرِیَ إِلاَّ عَلَى الَّذِی فَطَرَنِی أَفَلاَ تَعْقِلُونَ؛ اى قوم من براى این [رسالت] پاداشى از شما درخواست نمى‏کنم پاداش من جز بر عهده کسى که مرا آفریده است نیست پس آیا نمى‏اندیشید».[1]

تنها یک استثنا در قرآن وجود دارد که این خطاب تفاوت پیدا کرده ‌است و آن آیه‌ای خطاب به حضرت محمّد (ص) است که در بحث امامت نیز به آن اشاره می‌کنیم. در سوره مبارکه «شوری» می‌فرماید: «قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی؛ بگو به ازاى آن [رسالت] پاداشى از شما خواستار نیستم مگر دوستى در باره خویشاوندان».[2]

اگر مفهوم «اِلّا المَوَدَّةَ فِی القُربی» روشن شود، متوجه می‌شویم که دیانت و خاتمیت نبی اکرم (ص) باعث شده ‌است، تا ایشان در این راستا نسبت به سایر پیامبران متفاوت باشند.

تفسیری که معمولاً از «اِلّا المَوَدَّةَ فِی القُربی» توسط ما شیعیان و همچنین توسط بسیاری از پیروان سایر مذاهب اسلامی ارائه می‌شود، این است که در این آیه خداوند از پیامبر خواسته است تا در ازای خدمتی که در حق مردم انجام داده است، از آنها مزد و اجر طلب کند که آن مزد، دوستی خاندانش است.

در این تفسیر گاهی خاندان پیامبر (ص) آن چنان گسترده در نظر گرفته می‌شود که تمام سادات را در برمی‌گیرد، گاهی شامل خویشاوندان نزدیک پیامبر (ص)؛ مانند همسران و فرزندانش می‌شود، و گاهی تفسیر خاصی توسط شیعه ارائه می‌شود که نزدیکان پیامبر (ص)، شامل افراد خاصی می‌شود.

در هر صورت این نوع نگاه، آیه را تا حد یک عاطفه و احساس تنزل می‌دهد و باعث درگیری بین شیعه و سنی می‌شود، اهل تسنن می‌پرسند: «دوست داشتن و محبت کردن چه ارتباطی با تبعیت کردن و الگو قرار دادن دارد؟»

قرآن کریم بیاناتی دارد که نادرست بودن این تفسیر را می‌رساند. حضرت مریم (س) و مادر و خواهر حضرت موسی (ع)، شخصیت‌هایی برجسته و مورد مدح و ستایش در قرآن هستند، اما آیه‌ای وجود ندارد که نشان دهد خداوند از حضرت عیسی (ع) و حضرت موسی (ع) خواسته باشد تا از مردم مودّت بستگان و نزدیکان خود را طلب کنند.

خداوند در سوره مبارکه «سبا» خطاب به پیامبر اکرم (ص) می‌فرماید: «قُلْ مَا سَأَلْتُکُم مِّنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ؛ بگو هر مزدى که از شما خواستم آن از خودتان، مزد من جز بر خدا نیست».[3]

خداوند در سوره مبارکه «فرقان» می فرماید: «قُلْ مَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَن شَاء أَن یَتَّخِذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِیلًا؛ بگو بر این [رسالت] اجرى از شما طلب نمى‏کنم جز اینکه هر کس بخواهد راهى به سوى پروردگارش [در پیش] گیرد».[4]

ممکن است سؤال شود که مودّت خاندان پیامبر (ص) چه سودی برای ما دارد؟

در پاسخ باید گفت: «ما اَسئَلُکُم» تأکید بر نفع است و خداوند در این آیه به پیامبر (ص) می‌فرمایند: بگو من هیچ گونه اجری از شما نمی‌خواهم، مگر آن کس که می‌خواهد راهی به سوی خداوند پیدا کند.

این سه آیه در سه سوره متفاوت قرار دارند، در دعای ندبه، این سه آیه پشت سر هم قرار گرفته‌اند تا به شکلی رمزآلود معنای خاصی را بیان کنند.

مطابق با آیات و با استناد به قرآن، و نه طبق لغات و روایات، آن کسی که می‌خواهد راهی به سوی خداوند پیدا کند (مَن شآءَ اَن یَتَّخِذَ اِلی رَبَّهِ سَبیلاً)، راهش محبت و دوستی با خاندان و نزدیکان پیامبر (ص) است: (المَوَدَّةَ فِی القُربی) و به همین دلیل اجر و مزدی که پیامبر (ص) طلب می‌کند (المَوَدَّةَ فِی القُربی)، خیر و منفعتی برای ما است (فَهُوَ لَکُم) و نه اجری برای پیامبر (ص) که اجر پیامبر (ص) نزد خداوند است.

همان گونه که نتیجه گرفتیم؛ مودّت و محبت به خاندان پیامبر (ص)، راهی به سوی خداوند است، اما راه به سوی خدا پیمودنی است و انسان باید این مسیر را در عمل و رفتار طی کند و در عقیده و نظر تابع آن باشد، بنابراین مودّت و محبتی راهی به سوی خدا است که بتوان از آن مودّت، تبعیت و الگو قرار دادن را نتیجه‌گیری کرد.

محبت، عشق و علاقه به اهل‌بیت (ع) ارزش دارد، اما به این معنا نیست که این عشق جانشین تمام تکالیف، واجبات، محرمات و اعتقادات ما شود، بلکه این عشق باید مصدر همه این عوامل باشد.

به اعتقاد ما دو نوع تبعیت وجود دارد: گاهی اوقات انسان رئیس است و دستور می‌دهد و چون مقامش بالاتر است باید از آن تبعیت کرد؛ این نوع تبعیت همیشه با نوعی تکلّف همراه است و عاملی بیرونی آن را نظارت می‌کند؛ مانند قوانینی که دولت‌های لائیک وضع می‌کنند و برای تضمین آن از پلیس، قوه قضائیه و... استفاده می‌کنند که البته دین اسلام این نوع تبعیت را نادیده نگرفته است. اما گاهی تبعیت، درونی و با عشق و علاقه است و به همین دلیل به مودّت تعبیر می‌شود.

اکثریت اهل تسنن به اهل‌بیت (ع) محبّت دارند، اما این محبّت فقط عاطفی است و به ائمه‌ اطهار (ع) به ‌عنوان امام، مرجع و الگو نگاه نمی‌کنند و گاهی این نگرانی به ما دست می‌دهد که مبادا شیعه هم این گونه باشد و تنها عشق و عاطفه به اهل‌بیت (ع) داشته باشد و از آنها تبعیت نکند.

طبق تفسیر جدیدی که از آیات داشتیم، باید از «القُربی» تبعیت کنیم و خداوند با معیارهایی که در اختیارمان گذاشته، شناسایی آنها را به وجدان‌های عقلانی ما ارجاع داده و در قرآن دو گروه را به ما معرفی کرده‌ است.

گروه اول: کسانی هستند که ما را به متن و حقیقت حق هدایت می‌کنند؛ آنها معصوم‌اند و اشتباه و گناه نمی‌کنند؛ زیرا کسانی که سهواً اشتباه می‌کنند، و کسانی که عمداً گناه می‌کنند ما را به اشتباه و خطا دچار می‌کنند.

گروه دوم: خود به هدایت دیگران نیاز دارند و نمی‌توانند به تنهایی راه درست را انتخاب کنند، بنابراین هر وجدانی گروه اول را برمی‌گزیند و این مطلب نشان می‌دهد که «القُربی» هم باید معصوم باشند.

پس صرفاً انتصاب به پیامبر (ص) کافی نیست و باید خصوصیات و ویژگی‌هایی در خود افراد باشد. و علی‌بن ابیطالب (ع) نه به این دلیل که پسر عمو و داماد پیامبر است، بلکه به دلیل وجود صلاحیت و خصوصیاتی که در خود ایشان است، امیرالمؤمنین (ع) هستند.

شیعه معتقد است، در خاندان پیامبر (ص) افراد خاصی هستند که معصوم‌اند و باید از آنها تبعیت کرد. پیامبر (ص) بعد از نزول آیه تطهیر، خودشان، علی‌بن ابیطالب (ع)، حضرت فاطمۀ زهرا (س)، امام‌ حسن (ع) و امام ‌حسین (ع) را اهل‌بیت (ع) معرفی کردند.

طبق قرآن کریم، امام ‌حسین (ع) مصداق روشن «القُربی» پیامبر (ص) است که باید از او تبعیت کنیم و نیم قرن بعد از پیامبر (ص)، به نام همان پیامبر و دینی که بنا کرده بود، مظلومانه او را به شهادت رساندند.

اگر هر فطرت سالمی و هر انسانی که از انسانیت منحرف نشده باشد، با داستان امام ‌حسین (ع) و کربلا برخورد کند، عاطفه و احساسش تحریک خواهد شد؛ مظلومیت امام ‌حسین (ع) و خاندان بزرگوارشان دل هر انسان آزاده‌ای را به درد می‌آورد.

روز اول ماه محرم ‌الحرام، روز آغاز حزن و اندوه ائمه ‌اطهار (ع) بود و هر روز که سپری می‌شد، این آثار ناراحتی افزایش می‌یافت و در روز عاشورا به اوج خود می‌رسید.

 

محبت حقیقی به اهل بیت (ع) در کنار اطاعت پذیری معنا می‌یابد

محبت حقیقی به اهل بیت زمانی محقق می شود که با تبعیت از آنان همراه باشد. در مکتب اهل بیت (ع)، عشق ارزش دارد، اما جایگزین همۀ تکالیف و واجبات انسان نمی‌شود.

مظلومیت امام حسین (ع) در کربلا دل هر انسان آزاده ای را به درد می آورد، اما باید توجه داشت که اهل بیت (ع) ورای این اشک ها و حزن و اندوه ها، به دنبال ایجاد معرفت در پیروانشان نسبت به نقش و جایگاه ائمه اطهار (ع) بودند.

مسئله ای که امروز بیش از هر زمان دیگر برای پیروان مکتب اهل بیت (ع) اهمیت دارد، همین معرفت است. حوادث مختلفی در دنیا سبب شده است به مکتب اهل بیت به صورت عمومی توجه شود، و این پرسش عمومی نه فقط در میان کشورهای سلامی، بلکه در بین سایر کشورها و ادیان و مذاهب هم به صورت جدی مطرح است که تشیع و مکتب اهل بیت (ع) چیست؟ در این شرایط که یک فرصت استثنایی برای شیعیان، جهت معرفی مکتب اهل بیت به شمار می رود پیروان اهل بیت (ع) باید بیش از هر زمان دیگر با حقیقت این مکتب آشنا شده و در مقابل شبهاتی که در این عرصه مطرح است، پاسخ گو باشند.

گاهی با وجود عشق و عاطفه ای که به اهل بیت (ع) داریم و یا سال‌ها در مجالس ذکر آنان نشسته‌ایم، اما از برخی اصول و ریشه‌های مکتب ایشان غافل و یا بی‌خبریم که لازم است این غفلت یا جهل زدوده شود، تا نگاه ما نسبت به این مکتب، عمیق‌تر و گسترده‌تر و توانمان در پاسخ گویی به شبهات مضاعف شود.

اگر ما به امام حسین (ع) عشق می ورزیم و ایشان برای ما الگو هستند، از آن جهت است که از نگاه ما، حسین (ع) امتداد وجودی پیامبر اکرم (ص) است. امامت، ادامه رسالت الاهی است که در وجود پیامبر (ص) به حد غایت خود رسیده و پس از ایشان مجالی برای نبوتی دیگر نیست و ادامه راه ایشان در امامت تجلی یافته است.

ما برای پی بردن به عمق اندیشه امامت، باید نگاهی دوباره به قرآن داشته باشیم. به تعبیر برخی بزرگان اهل معرفت، قرآن تجلی و نمود همه علم الاهی است، این بزرگان معتقدند، این تنزلی که در ذیل آیه اول سوره قدر اشاره شده است،‌ در واقع، تنزل علم الاهی است؛ چون ذات الاهی عین، علم او است،

طبق آیات قران تنها راسخون در علم توان فهم و درک معارف قرآن را دارند. ائمه اطهار (ع) از این علم الاهی آگاه اند و دانش ایشان به قرآن، دانش قبل از لفظ است، برخلاف دانش ما که از طریق الفاظ پی به معانی می بریم، معصومین (ع) از ریشه ها و حقایق و مصادر آیات مطلع اند.

قرآن کریم در آیات متعدد و به اشکال مختلف به مسئله امامت پرداخته است که برخی آیات؛ مانند آیه اکمال دین بیشتر مطرح است و اغلب مردم می دانند، اما برخی دیگر به شکلی پوشیده تر مسئله امامت و اساس اندیشه تشیع را مطرح کرده اند که هم در آثار شیعه و هم سنی کمتر مورد توجه قرارگرفته است.

قرآن کریم در مورد انبیای بزرگ، عبارتی را به اشکال مختلف و در سور متفاوت تکرار کرده است، و آن این است که به مردم بگویند «ما از شما اجری نمی خواهیم و اجر ما با خدا است»، اما تنها موردی که از این قاعده استثنا شده است، پیامبر گرامی اسلام (ص) است که خداوند می فرماید به مردم بگو: «قل لا اسئلکم علیه اجرا الاّ المودّة فی القربی»، آیا تاکنون این سوال را از خود پرسیده ایم که؛ چرا در میان همۀ انبیا، پیامبر اسلام (ص) به چنین مسئله ای امر شده اند؟

اگر مفهوم «المودة فی القربی» روشن شود، خواهیم دید که این ویژگی مربوط به دیانت خاتم است که باعث شده است او متفاوت از سایر پیامبران باشد، چه شیعه و چه اهل سنت معتقدند خدا در این آیه در ازای خدمتی که پیامبر (ص) به انسان ها کرده است، از آنان می خواهد با کسانی که نسبتی با پیامبر دارند دوستی داشته باشند (که بعضا توسعه ها و تضییق هایی در دامنه «قربی» آمده است تا حدی که در توسعه آن، معتقدند شامل همه سادات می شود و برخی دیگر آن را تنها محدود به همسران و فرزندان پیامبر (ص) می دانند) و تفسیر خاص شیعه این است که «القربی» تنها برخی از خاندان پیامبر (ص) هستند.

قرآن کریم می فرماید مودت اجری نیست که در ازای خدمت پیامبر (ص) باشد. همه این دیدگاه ها در این نکته با هم مشترک هستند که این مودت، اجری است که امت باید به پیامبر (ص) در ازای خدمتش بدهند، این نگاه به آیه که آن را در حد یک عاطفه و احساس تنزل می دهد نتیجه اش این می شود که سال های سال میان شیعه و سنی بحث است که خاندان پیامبر(ص) را باید دوست داشت و دوستی ربطی به پیروی و الگو قرار دادن آنان ندارد.

از سوی دیگر قرآن به سایر پیامبران همچون عیسی و موسی می فرماید: «قل لا اسئلکم علیه اجرا ان اجری الا علی الله». و در جای دیگر می فرماید: «قل ما سئلتکم من اجر فهو لکم»؛ یعنی این اجر برای من نیست، پس شعار پیامبر اسلام (ص) هم همین است که «ان اجری الا علی الله» و اجری که از مردم می خواهد خیری است که برای خودشان سودمند است نه پیامبر (ص).

آیه «قل ما اسئلکم علیه من اجر الا من شاء ان یتخذ الی ربه سبیلا..» و دو آیه پیش گفته در قرآن کریم در سه سوره متفاوت آمده اند، اما در دعای ندبه در کنار هم ذکر شده اند و این سه آیه در کنار هم می خواهد بگوید که مودة فی سبیل الله است و «من شاء ان یتخذ سبیلا» راهش همین مودة فی القربی است و طبق آیات قرآن، این مودة، راهی به سوی خداست، پس مسیری رفتنی است و انسان باید این مودة را در عمل و عقیده نشان دهد و تابع ائمه اطهار (ع) باشد؛ یعنی این مودة، (محبت) باید به گونه ای باشد که «سبیل الی الله» بشود و این زمانی ممکن است که معنا و حاصل محبت، تبعیت باشد.

مودت از یک مسئله عاطفی محض خارج است، این که مسیحیان، صرف عشق و محبت به حضرت عیسی (ع) را راه نجات و هدایت می دانند و عمل را نادیده می گیرند، عقیده باطلی است. اما در مکتب اهل بیت (ع) به هیچ وجه این گونه نیست؛ عشق ارزش دارد، اما جایگزین همۀ تکالیف و واجبات انسان نمی شود، بلکه مصدر و انگیزه ای برای انجام تکالیف است.

مودت مورد نظر قرآن، مودتی است که به تبعیت منتهی شود. در حکومت های لائیک، قوانینی که وضع می کنند تضمینی برای تحقق این تبعیت است و عاملی بیرونی که به صورت قهری است (البته این عامل در مباحث دینی نادیده گرفته نشده است)، اما اگر تبعیت درونی شود و آزروی عشق و علاقه باشد رنگ و بوی دیگری می یابد و در اثر محرک درونی، بسیار عمیق تر خواهد شد. البته نه فقط عاطفه و عشق و علاقه؛ زیرا اکثریت اهل تسنن هم اهل محبت به ائمه اطهار (ع) هستند، اما این یک عاطفه صرف است و عملی به دنبال ندارد و امام را به عنوان الگو نمی دانند.

اصل ایده تشیع در زمینه امامت، از قرآن برمی آید. همان طور که تبعیت از پیامبر (ص) هم از قرآن فهمیده می شود. همچنین برای فهم قرآن همیشه به راهنمایی عترت نیاز داریم و بدون آن نمی توانیم حقیقت آیات را کشف کنیم، عترت یعنی اهل بیت (ع) که مصداق بارز آنها امام حسین (ع) است.

آن ‌که می خواهد به سوی خدا هدایت کند باید معصوم باشد و صرف انتساب به پیامبر (ص) کافی نیست؛ از این رو علی (ع) نه به دلیل انتساب به پیامبر (ص) بلکه به دلیل خصوصیات وجودی اش سبیل الی الله و مصداق «القربی» است.

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1] سوره هود، آیه 51.

[2] سوره شوری، آیه 23.

[3] سوره سبا، آیه 47.

[4] سوره فرقان، آیه 57.

منبع : سایت اطلاع رسانی آیت الله هادوی

 

   
  

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
 
 کد امنیتی:
 
 پربیننده ترین مطالب
 
 
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
© گفتارنیوز
info@goftarnews.com
پشتیبانی توسط: گروه نرم افزاری فکا